گفت و گو با همسر حاج احمد متوسليان:
به گزارش پايگاه اطلاع رساني سپاه انصارالحسين(ع) همدان، پایگاه اینترنتی بسیج نوشت:
خرمشهر را خدا آزاد كرده و خدا باوران حالا مي خواهند قدس را آزاد كنند. همه تلويزيون ها مي خواهند قهرمان ها را از درون مستطيل سبز بتراشند اما در گوشه اي ديگر از جهان، مشتي جوان، غريبانه و بي سلاح در مقابل دشمن سراپا مسلح ايستاده اند. قواي محمد رسول الله انتخاب مي شود تا آنها را از غربت درآورد. هنگامه اي است كه بايد ابرار آخرالزمان، در كنار يكديگر قرار بگيرند و بر فتنه انگيزاني كه قرآن، خطر سلطه جويي آنان را ۱۴۰۰سال قبل اعلام كرده بتازند. «احمد متوسليان» نامي آشنا و البته غرورآفرين در تاريخ مقاومت اسلامي منطقه است. دلاوري كه پس از آزادسازي خرمشهر، در تاريخ ۲۱ خرداد ۱۳۶۱ مأموريت يافت به عنوان فرمانده تعدادي از سپاهيان لشكر ۲۷ محمد رسول الله عازم لبنان شود. «جعفر جهروتي زاده» كه از سال ۱۳۵۸ همرزم و همسفر يوسف گم گشته سپاه اسلام بوده، درباره اين سفر تاريخي مي گويد.
شما در روزي كه حاج احمد متوسليان به ديدار رئيس جمهور وقت ( حضرت آيت
الله خامنه اي) رفت و مأموريت يافت تا به لبنان برود در معيت او بوديد، در
اين ديدار چه گذشت؟
بعد ازشهادت «حسين قجه اي» در جاده اهواز – خرمشهر در عمليات الي بيت
المقدس قرار شد من و حاج احمد و تقي رستگار برويم به اصفهان براي ديدار با
خانواده اين شهيد. براي رفتن به اصفهان برنامه ريزي كرده بوديم كه ناگهان
حاجي آمد و گفت برويم به سمت رياست جمهوري. از دليل رفتن به آنجا پرسيدم كه
گفت آنجا جلسه اي با آقاي خامنه اي دارم. وقتي رسيديم، من بيرون ماندم و
احمد وارد اتاق حضرت آقا شد. بعد كه بيرون آمد چيزي نگفت تا درون ماشين
نشستيم. سؤال كردم كه بين شما چه گذشت. در جواب گفت كه ما براي جنگ با شقي
ترين انسان ها برگزيده شده ايم و قرار است برويم و با اسرائيل بجنگيم تا
بتوانيم به اميد خدا حرف امام را جامه عمل بپوشانيم و اسرائيل را از صحنه
روزگار حذف كنيم و به داد ملت هاي مسلمان لبنان و فلسطين برسيم.
چرا حاج احمد متوسليان و تيپ ۲۷ محمد رسول الله براي اين مأموريت
انتخاب شد. آيا مأموريت اين نيروها فقط حفاظت از سفارت ايران بود يا چيزهاي
ديگري؟
بعد از ملاقات احمد با حضرت آقا در آن زمان، متوجه شدم كه بحث جلسه مسئله
دفاع تهاجمي از لبنان و فلسطين در برابر اسرائيل بوده است. احمد سابقه
پيروزي هاي بزرگ به وسيله نيروهاي كم تعداد بر دشمن را داشت. او توانسته
بود ظرف ۴۰ روز تيپ ۲۷ محمد رسول الله را تشكيل داده و سازماندهي كند،
نيروهايش را آموزش دهد و در عمليات به عنوان اصلي ترين يگان عمل كند و
پيروز شود. در علم كلاسيك نظامي، اينكه ۴۰ روزه چنين كاري صورت بگيرد،
معجزه است. به همين دليل حاج احمد و تيپ حضرت رسول براي اين مأموريت انتخاب
شدند.
هم از طرف مسئولان و مهم تر از همه، از طرف خدا تا با «اشق الاشقيا» بجنگند. او انتخاب شد، چون تنها احمد بود كه مي توانست مانند نبرد كردستان در عين توجه به جنگ هاي شهري و چريكي، مردم محروم و حتي يتيمان ضد انقلاب و خانواده هايشان را در آغوش اسلام و انقلاب بياورد.
قواي محمد رسول الله كه متشكل از تيپ ۲۷ حضرت رسول و تيپ ذوالفقار ارتش بود به فرماندهي احمد متوسليان راهي دمشق و سپس لبنان شدند. ابتدا يك جماعت ۳۰ نفري كه بيشتر كادرهاي لشكر بوديم به همراه احمد از فرودگاه مهرآباد به سمت فرودگاه دمشق حركت كرديم. مكان اولي كه در سوريه براي نيروها در نظر گرفته بودند جاي خوبي نبود به همين علت جاي اسكان نيروهاي اعزامي از ايران به پادگان «زبداني» تغيير يافت. پس از رسيدن تعداد نيروهايي كه ذكر كردم و انجام امور اوليه، قواي محمد رسول الله به صورت گردان – گردان با هواپيما و تجهيزات لازم از فرودگاه مهرآباد به دمشق آمدند و در پادگان زبداني مستقر شدند. شايد يكي از مسائل بحث سفارت ايران در لبنان بوده باشد اما آن چيزي كه مشخص است، اين است كه هفت الي هشت هزار نيرو در قالب قواي حضرت رسول به فرماندهي كم نظيرترين فرمانده جنگ به نام احمد متوسليان با آن تجهيزات صرفاً به خاطر اسكورت سفارت نرفته بودند. اين نيروها به نداي مسلمانان و شيعيان لبنان كه مورد ظلم و تهاجم رژيم غاصب صهيونيستي قرار گرفته بودند لبيك گفتند و رفتند تا امر پير و مرادشان يعني آقا روح الله مبني بر حذف اسرائيل از صفحه روزگار را جامه عمل بپوشانند.
سخنراني معروف حاج احمد در پادگان زبداني را به ياد داريد؟ مهم ترين
مسئله اي كه در آن سخنراني در سوريه حاج احمد به نيروها منتقل كرد چه چيزي
بود؟
بله، به ياد دارم اما هرچه دنبالش گشتم تا متن صوتي يا تصويري آن سخنراني
را به دست بياورم نتوانستم. حاج احمد در سخنراني زبداني سران كشورهاي عرب
كه فقط در نام مسلمان بودند را مورد خطاب قرار داد. به طوري كه عمده حرفش
با آنان بود تا نيروها. حاج احمد خطاب به سران كشورهاي عربي، اسلامي گفت
اگر امروز در مقابل اسرائيل نايستيد و دستش را كوتاه نكنيد، روزي فرا مي
رسد كه خيلي هم دور نيست كه خودتان توسط اسرائيل مورد هجمه قرار مي گيريد.
ماجراي ربوده شدن حاج احمد را مختصر برايمان توضيح دهيد. در اين باره
روايت هاي مختلفي گفته شده است. بالاخره احمد به سمت سفارت ايران مي رفت يا
خير؟
روزي كه احمد ربوده شد ما همه در زبداني بوديم. حاجي با هماهنگي هايي كه
انجام مي شد داشت تدارك يك حركت يا عمليات را عليه اسرائيل مي ديد به همين
خاطر از چند روز قبل ما را براي شناسايي مواضع اسرائيل مأمور كرده بود. آن
روز هم حاج احمد داشت به سمت مواضع اسرائيل براي شناسايي مي رفت كه
متأسفانه در پست «بارباره» توسط فالانژ ها ربوده شد.
خبر ربوده شدن حاج احمد را چگونه و توسط چه كسي شنيديد؟
فرداي آن روز راديو اسرائيل را گرفته بوديم كه ناگهان گفت ژنرال احمد
متوسليان فرمانده قواي محمد رسول الله و فرمانده پاسداران و سپاه ايران
مستقر در لبنان به دست نيروهاي فالانژ در منطقه بارباره به اسارت گرفته شد.
اين شوك آنقدر بزرگ بوده كه توصيفش سخت است.
آيا نيروهاي مستقردر زبداني بعد از ربودن حاج احمد حركت خاصي يا
عملياتي انجام ندادند؟
بعد از اين اتفاق يكسري از آقايان آمدند و ديدند كه نيروها به هيچ وجه
حاضر به ترك آنجا و بازگشت به سمت ايران نيستند مگر با فرمانده عزيزشان
يعني حاج احمد. به همين خاطر از امام خرج كردند و گفتند كه امام فرموده
نيروها برگردند. ديگر تكليف همه روشن بود كه بايد برگردند حالا دروغ يا
راستش گردن خودشان. خدا مي داند. اما اينطور شد و نيروها بعد از پيام امام
كه راه قدس از كربلا مي گذرد وارد جبهه هاي خودي شدند و يك تعدادي هم
ماندند كه ثمره حركت حاج احمد و نيروهايش در سال ۶۱ سازماني به نام حزب
الله است.
حالا كه صحبت از حاج احمد شد كمي درباره خصوصيات اين دلاور كه بايد
بيشتر به جوانان ايراني، شناسانده شود صحبت كنيد. آنطور كه شنيده ايم، آدم
نيرومندي بوده و بسيار شجاع. شما از اين نوع ويژگي هايش چه ديده ايد؟
من نمي خواهم بزرگ نمايي كنم چون دوستان حاج احمد هستند و ويژگي هاي احمد
يادشان است. در مدتي كه در بانه بوديم، محدوده عملياتي احمد و ميزان تحرك
او كم بود يعني يك سپاه بود و يك فرمانداري. به خاطر همين، احمد شروع كرد
به آموزش و حركت دادن به نيروها. قله هاي پوشيده از برف، مرتفع و صعب
العبور را انتخاب مي كرد براي صعود. خودش جلوي همه راه مي افتاد و ستون
نيروها به دنبالش حركت مي كردند. علاوه بر كوهنوردي و راهپيمايي در كوه،
آموزش هاي سخت را در ارتفاعات ارائه مي داد به طوري كه وقتي شب ها، نيروها
به مقر برمي گشتند از خستگي بيهوش مي شدند و خود حاج احمد براي نماز صبح
بيدارشان مي كرد. با اين حال، حاج احمد طوري حركت مي كرد كه ارتفاعات زير
پاهايش تسليم مي شدند. وقتي متوجه مي شد نيروها خسته شده اند و خجالت مي
كشند اين را بگويند، مي گفت: « خسته شديم. كمي استراحت كنيم.» در صورتي كه
همه نيروها مي دانستند حاج احمد اصلاً خسته نيست و به خاطر نيروها، اين حرف
را مي زند. اين سرنترس و آن قواي جسماني در كنار توكل بالاي او بود كه ترس
در دل ضد انقلاب مي انداخت كه نشان از روح بلند حاج احمد دارد. هيچگاه
كوچك ترين آثاري از ترس در چهره او ديده نشد چون كاملاً به خداوند توكل
داشت.
پس اين قدرت را با تهذيب نفس در آميخته بود و توان بدني بالايش را صرف
اسلام و انقلاب كرده بود؟
تنها راه رسيدن انسان به كمال و ديدار خدا، كنترل نفس است. اگر انسان
بتواند، نفس خود را كنترل كند، خيلي از گناهان را مرتكب نمي شود. اين قلب
فقط جايگاه خدا مي شود. در اين صورت آن اتصال حقيقي بين بنده و خداوند
برقرار مي شود. احمد نمونه بارز اين قلب و اين اتصال بود. كسي كه از هيچ
چيز جز خدا نمي ترسيد و جز براي خدا، كاري نمي كرد. فقط از خدا مي ترسيد.
اينها همه نشان از تهذيب نفس و مراتب مراقبه حاج احمد داشت.
شنيده ايم با وجود آن صلابت، خيلي مهربان بوده اند؟
در بانه، هر روز يك نفر شهردار بود و مسئوليت نظافت، آشپزي و... را بر
عهده داشت. احمد اصلاً با ما غذا نمي خورد اما مقيد بود، روزي كه شهردار
است، بيايد و كارها را انجام بدهد. جارو مي كرد، ظرف مي شست، وسايل را جمع و
جور مي كرد و... آيا به جز با كنترل نفس و مراقبه، انساني با آن مرتبه
فرماندهي به اينجا مي رسد؟! كجاي دنيا ديده ايد فرمانده ظرف نيروي زيردستش
را بشويد؟!
ولي در وقت آموزش و عمليات، قاطع بود؟
قاطع اما دلسوز بود. يك شب در شهريور ۱۳۵۸ در بانه درگيري شديدي با ضد
انقلاب داشتيم. در همين حين صدايي بلند به گوش من و بقيه رسيد كه نيروها را
هدايت مي كرد. ناگهان يك نفر با پوتين از روي كمر من رد شد. فرداي آن شب
به دنبال صاحب صدا مي گشتم و مطمئن بودم آن كسي كه پا روي كمر من گذاشته،
همان صاحب صدا بوده است. وقتي صاحب صدا را پيد ا كردم و به او گفتم كه شما
ديشب پا روي كمر من گذاشتيد و رد شديد، من را محكم در بغل گرفت و سر روي
شانه ام گذاشت و گفت: « تمام كارهايي كه ديشب ديديد براي آن بود كه در
تيررس ضد انقلاب قرار نگيريد يا به دليل كم تجربگي مجروح نشويد.» بعدش هم
عذرخواهي كرد. اولين آشنايي من با حاج احمد آنجا بود و نمونه اين آدم را
ديگر سراغ ندارم. احمد نيروهايي را تربيت كرد كه بعدها از فرماندهان صاحب
نام دفاع مقدس شدند. كساني مثل همت، قجه اي، چراغي، عباس كريمي، دستواره و
خيلي هاي ديگر كه از نيروهاي احمد بودند.